مرتضى مطهرى

419

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىگويد آنچه من مىترسم اين است كه ما اين ظاهر را ببينيم ، صنعت و علوم طبيعى را ببينيم ، اما آن باطنى كه بشر را به سوى آن سوق مىدهد نبينيم ، نتوانيم تجزيه و تحليل كنيم . در جاى ديگر كتاب خودش مىگويد : عقل به تنهايى قادر نيست كه بشر را نجات بدهد و بزرگترين عيب فرهنگ اروپا اين است كه مىخواهد با عقل به تنهايى ( بدون اينكه با روح ، با وجدان ، با ايمان پيوندى داشته باشد ، فقط با نيروى عقل ) كشتى بشريت را از مهلكه نجات بدهد . مىگويد : مثاليگرى اروپا هرگز به صورت عامل زنده‌اى در حيات آن در نيامده است . مثاليگرى اروپا يعنى ايده‌آليسم اروپا ، كمال مطلوب‌هايى كه فرهنگ اروپايى به بشر مىدهد ، مسلكهايى كه به وجود مىآورد ، ايسم‌هايى كه به وجود مىآورد و خيال مىكند ملحق شدن به اين ايسم‌ها بشر را مىتواند نجات بدهد . مىگويد اين ايسم‌ها واقعاً نتوانسته است ماهيت اروپايى را عوض كند ، انسانيش كند ، و از مرحلهء لفظ و زبان جلو نيامده است . به عبارت ساده‌تر ، اروپايى و اروپا زياد از احسان و انساندوستى در كلام و نوشته و اعلاميه‌هاى خودش دم مىزند ولى چون اينها فقط از فكر و عقلش سرچشمه مىگيرد و نه از روحش ، لذا در وجدان خودش اثر نگذاشته است . اروپايى مىگويد انسان ، ولى عملًا انساندوست نيست . اروپايى مىگويد حقوق بشر ، ولى عملًا و واقعاً احترامى براى بشر و حقوق بشر قائل نيست . اروپايى روى فرهنگ ايسم‌هاى خودش مىگويد آزادى ، ولى واقعاً در عمق روح خودش به آزادى ايمان ندارد . مىگويد مساوات و عدالت ، ولى در عمق وجدان خودش به عدالت و مساوات پايبند نيست . اقبال مىگويد :